✍️محمد رستمی/فعال فرهنگی
نمی دانم چه شده است روزها می آیند و می روند و آسمان همچنان صاف و آبی و آفتابی است ؟!
ابر ها نه گریه می کنند و نه با صدای رعد و برق و شعله های آن رقص و پایکوبی !
نمی دانم دریا و اقیانوس از چه دلگیرند که قطرات شان سوی ما نمی آید آیا باد دیگر نای رفتن و آمدن ندارد ؟!
آیا قطره های باران دلگیر این همه بی مهری به طبیعت هستند دلگیر از زخمی درخت از پر و بال سوخته جنگل از مرتعی که نیست تا سر زلف آب را شانه زند یا دلگیر از این همه دود از این همه کارخانه از این همه ماشین ؟!
هرچه هست ماهیان این برکه تشنه آب اند .این درختان سر کوهساران منتظر شنایی زیر باران .رخت ها را حسابی از تن در آورده اند تا زیر دوش باران حمام بگیرند و بروند یک خواب زمستانی .
دهقانان هم چشم به آسمان اند تا آبی بیاید پی این مزرعه تا بذر عشق بکارند .
شاید تراکتور داری هم پی باران دست به دعاست تا نانی به کف آورد پی شخمی ..
نمی دانم شاید ما بندگان خوبی نبوده ایم .خدایا باران می خواهیم برای این دشت رنجور به حرمت شیار های دستان ترک برداشته یک دهقان پیر به حرمت قطرات اشک نشسته بر دیده ها /فراز غرب
فرهنگی
نمی دانم چه شده است روزها می آیند و می روند و آسمان همچنان صاف و آبی و آفتابی است ؟!
ابر ها نه گریه می کنند و نه با صدای رعد و برق و شعله های آن رقص و پایکوبی !
نمی دانم دریا و اقیانوس از چه دلگیرند که قطرات شان سوی ما نمی آید آیا باد دیگر نای رفتن و آمدن ندارد ؟!
آیا قطره های باران دلگیر این همه بی مهری به طبیعت هستند دلگیر از زخمی درخت از پر و بال سوخته جنگل از مرتعی که نیست تا سر زلف آب را شانه زند یا دلگیر از این همه دود از این همه کارخانه از این همه ماشین ؟!
هرچه هست ماهیان این برکه تشنه آب اند .این درختان سر کوهساران منتظر شنایی زیر باران .رخت ها را حسابی از تن در آورده اند تا زیر دوش باران حمام بگیرند و بروند یک خواب زمستانی .
دهقانان هم چشم به آسمان اند تا آبی بیاید پی این مزرعه تا بذر عشق بکارند .
شاید تراکتور داری هم پی باران دست به دعاست تا نانی به کف آورد پی شخمی ..
نمی دانم شاید ما بندگان خوبی نبوده ایم .خدایا باران می خواهیم برای این دشت رنجور به حرمت شیار های دستان ترک برداشته یک دهقان پیر به حرمت قطرات اشک نشسته بر دیده ها /فراز غرب