فراز غرب؛
یادداشتی از سید حرمت الله موسوی
در روزهای اخیر و بدنبال بروزِ فتنه آمریکایی و شعله ور شدن آتش عناد دشمنان کینه توز درجان و اموال ، اماکن خدماتی ، سرمایه های ملی و آرامش وامنیت عمومی ملت مسلمان ما ، مضایق و مصایبی درفضای جامعه شکل گرفت و شمع و جود پروانه هایی پاک از مدافعان ایران درآن سوخت و مردم مقاوم را عزادار و جوانانی را نیز بخون نشانید که سایه غم فراقشان تا پایان عالم برسینه تاریخ این مرز و بوم سنگینی کرده و تپش قلب آدم و عالم را به شماره میندازد.
تروریستهای تفنگداری که نقش پیاده نظام رژیم صهیونی در کف خیابانهای تهران و ایران بازی نموده و درقامت عاملان فروپاشی امنیت کشور و اجرای طرح کشته سازی اسراییل خبیث سنگ تمام گذاشتند.
یکی از حافظان عزت و امنیت این آب و خاک که بدست جلادان بیگانه پرست به شهادت رسید و جایش تا قیامت در بین ایرانیان و طن خواه خالی است، ” سردار شهید نوروز شریعتی ” است.
مدافع مظلومی که ” ادب و انضباط ، آراستگی فردی و معاشرت جمعی ” نخستین و درخشانترین خصلتهای او در دوران مسیولیتش در شهرستانهای ” ملکشاهی، آبدانان و هلیلان ” بود و در اجرای راهکاری رهایی جانش را در طبق اخلاص نهاد و فدای آرمانهای ملت نمود.
خادمی که حادثه شهادتش شهر شادیها را سیاهپوش و برگ عزا نصیب دوستداران و همقطارانش نمود.
” خَمی که ابروی شوخ تو درکمان انداخت –
به قصد جانِ منِ زارِ نا توان انداخت – حافظ-
فرمانده فرهیخته و سردارِ سربداری که با توشه تقوا به ناخدای کشور خوبان اقتدا و درصف سرخ شهادت قرار گرفت ، طبق تقدیر به معراج معبود سفرکرد ، کلبه کرامتش در کانون جانهای بیقرار آرام گرفت و سرانجام شیرین کام و عزت مقام بربام گنبد خزرای زمان نماز و صال بجای آورد.
سردار شهید نوروز شریعتی، رفیقی خالی از خلل و عزیزی بی بدل بود که با چشم عقل و چکامه عمل ، بسان گُل بی خار بوستان خدا با شلیک بی شرفترین عوامل ” موساد و سیا ” به ملاقات کریم کردگار شتافت و یک دنیا بیتابی و دریایی فراق به عالم همه موحدان تزریق و تقدیم کرد.
” شنیده ام سخنی خوش که پیرکنعان گفت – فراق یار نه آن است که بتوان گفت ”
آری – سفرسرخ’ شهید شریعتی’ این حقیقت را عریان نمود که ‘ ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی’
زیراکه طریق خدمت و آیین بندگی ، زینت زندگی و کمال دلبری ، حُسن خلق و ساز صداقت در انبان عطرآگین ‘ سردار شریعتی ‘ آن شهید همیشه جاوید تاریخِ نیروی انتظامی استان ایلام بود.
شام شوم هجرت و صُبحِ سرد جدایی آن سبز پوش عرش نشین گُلِ بهار ایوان را به خزان خون تبدیل و پرچم عزا و اندوه را نیز برفراز فرماندهی انتظامی هلیلان و آبدانان به اهتزاز درآورد.
وجود آن پاسدار خدمتگذار باغی رنگارنگ و بوستانی بارور بود که با قُرعه قُربِ الهی لایق لقای حق شد و در کنار آب و سایه بید و طبع ظریف و یار دل انگیزش اتراق کرد تا یاد و نامش خاک را کیمیا کند.
یادش بخیر ‘ سردار نوروز شریعتی ‘ مجاهدی که برای بقاء مُلک و امنیت ملت خود ساغر شهادت سرکشید و حرم دل عاشقانِ نظرباز و رفیقانِ رند و خوبانِ خرقه پوش را دچار حریق و حِرمان و حسرت نمود.
جهادگری جوانمرد که در مصاف نا متقارن با تروریستهای مسلح و داعش صفتان سفاک باسرمایه جان از امنیت و آسایش مردمش دفاع کرد و برعهد خود با انقلاب اسلامی و فادار ماند.
شرم باد خاینانِ مزدورو آشوبگرانِ و طن فروش که بخاطرآب نباتی با اشاره رییس جمهور مجنون و متجاوز آمریکا و خون آشامان رژیم صهیونی باسرب داغ ، قلب ریوف تو و دیگر فرزندان ایران را هدف تیر تقاص و کینه کور یهود قرار دادند.
بدرود ای سبزپوشِ سُرخ اندیش، بدرود.