✍️ عبدل خزلی
فراز غرب ؛ وقتی نام “ایلام” بر زبان میآید، تنها یک استان جغرافیایی در ذهن نقش نمیبندد؛ بلکه تاریخچهای پر از زخم و حماسه، بغضی فروخورده از سالها رنج و امید، و فریادی خاموش از مردمانی نجیب و صبور، در عمق وجودمان طنینانداز میشود. ایلام، سرزمینی که قرنهاست در پیچ و خمهای تقدیر، میان غبار فراموشی و شعلههای ایثار، میسوزد و میسازد.
پیش از انقلاب، ایلام محرومیت را با پوست و استخوان لمس کرده بود؛ فقر و نداری، سایه سنگین خود را بر دشتها و کوهستانهایش گسترده بود. اما مگر نه اینکه هر طلوعی، نویدبخش پایانی بر تاریکیهاست؟ با پیروزی انقلاب، جوانههای امید در دل مردمانش جوانه زد؛ گویی قرار بود آفتاب عدالت، بر این دیار محروم بتابد و حق سالها پایمال شدهاش را باز پس گیرد. دریغ که سرنوشت، طرح دیگری در سر داشت!
هشت سال جنگ تحمیلی، زخمی عمیق بر پیکر میهنمان نشاند، اما این زخم برای ایلام، به واسطه مرزنشینیاش، سوزناکتر و جانکاهتر بود. شهرها و روستاهای ایلام، آماج بمبارانهای بیرحمانه شدند؛ خانهها ویران گشتند و زندگی، معنای آوارگی به خود گرفت. مردم این دیار، برخلاف تصور، به پناهگاههای امن کوچ نکردند؛ آنها در دل بیابانها و میان کوههای سر به فلک کشیده، زیر آفتاب سوزان تابستان و سوز سرمای زمستان، سفره صبوری پهن کردند. با دست خالی، اما با قلبی پر از عشق به میهن، در کنار مرز ایستادند و اجازه ندادند حتی یک وجب از خاک این سرزمین به دست دشمن بیفتد. آنها هیچ هزینهای روی دست ایران نگذاشتند؛ بلکه خودشان، تمام هستیشان را فدای این آب و خاک کردند.
حالا، پس از آن همه سال، پس از آن همه ایثار و فداکاری، آیا این عدالت است که هنوز هم ایلام، حسرت پیشرفت دیگر شهرها را در دل داشته باشد؟ هر ایلامی که پای از خاک استانش بیرون میگذارد، و شهرهای پر زرق و برق و جادههای آباد دیگر استانها را میبیند، ناگهان بغضی گلویش را میفشارد. گویی زخم کهنه محرومیت سر باز میکند و این سوال تلخ، همچون تیری در قلبش فرو میرود: “چرا مرکز استان ما، با یک شهرستان معمولی در دیگر نقاط کشور، قابل مقایسه نیست؟ ایلام من، چه زمانی به حق خودش خواهد رسید؟”
آیا قلبها برای این مردم خسته از انتظار، به درد نمیآید؟ ایلامی که تمام قد ایستاد، ایلامی که خون داد، ایلامی که صبوری کرد، آیا لایق این همه سال کمتوجهی است؟ آیا وقت آن نرسیده که اشکهای فروخورده این سرزمین، با نور امید و توسعه جایگزین شود؟
ایلام، بیش از یک نام، یک هویت است؛ هویتی که شایسته بهترینهاست. این سرزمین، با تمام گنجینههای پنهانش، با تمام مردم باوفایش، فریاد میزند: “مرا دریابید! زمان آن رسیده است که ایلام، شکوه گمگشتهاش را بازیابد و به بلندای قامت ایثارش، بدرخشد.”